راهی نیست؛
باید رفت از این جغرافیای تاریک.
کشتن آرزوهامونو،
بردن همهچیزمونو…
آه، ای شرقی بی پناه،
طاقت بیار، میگذرن این شبا.
آه، ای شرقی بی پناه،
میدن یه روز حساب پس این آدما.
با خون دل مینویسم رو دیوارا تکتک آرزوهامو.
هر ستاره میشه فانوس راهمون، روشن میکنه شبامونو.
میدونم میریزه از خورشید دوباره نور امید و آزادی.
پاک میشه شهرامون، تکتک قلبامون،
از دشمنی و سیاهی.
آه، ای شرقی بی پناه،
طاقت بیار، میگذرن این شبا.
آه، ای شرقی بی پناه،
میدن یه روز حساب پس این آدما.